از تشکیل خانواده هایی با یک والد چقدر شنیده اید؟ چرا خانواده های غربی به سمت تک والدی شدن پیش می روند؟ آسیب های خانواده های تک والدی چیست؟ ایران چقدر در معرض خطر فروپاشی خانواده قرار دارد؟ برای پاسخ به این پرسش ها با گزارش ویژه مشرق همراه شوید...
گروه گزارش ویژه مشرق: نگاهی به آمارهای دنیای صنعتی و مدرن نشان می دهد بحث فروپاشی و گسستگی خانواده در این کشورها، از یک مشکل اجتماعی به یک "بحران اجتماعی" تبدیل شده است. براساس آمارهای دو الی سه دهه گذشته، در آمریکا تا سال 1988 از هر سه ازدواج یکی به طلاق انجامیده و در این نسبت در سال 1989 به دو سوم رسیده است. در سال 1980 بیش از 40 درصد کودکان سوئدی از مادران بی شوهر متولد شده اند و در فرانسه نیز تا سال 1986 این آمار در حدود 50 درصد بوده است. در سال 1989 یک میلیون کودک آمریکایی از مادرانی متولد شده اند که هرگز ازدواج نکرده اند و در فرانسه نیز به ترتیب 27 و 26 درصد مردان 30 تا 40 سال و زنان 30 تا 34 سال تنها زندگی می کنند.
این آمارها نمونه بسیار مختصری از وضع گسستگی خانواده در جهان غرب در سه دهه گذشته است که تصور آن ها در جامعه امروز نیز تکان دهنده است. اما آمارها در سال های ابتدایی قرن 21 بسیار تکان دهنده تر از این است.
براساس آمار وزارت بهداشت آمریکا در سال 2007، 63 درصد جوانانی که اقدام به خودکشی می کنند، از خانواده های بدون پدر و تک والدی هستند. 85 درصد کودکان با اختلالات و ناهنجاری های رفتاری و 90 درصد کودکان بی خانمان و فراری نیز نیز مربوط به همین خانواده هاست. 80 درصد از افرادی که در بزرگسالی به متجاوز و خشن تبدیل می شوند، در کودکی در خانواده های بدون پدر رشد یافته اند و 85 درصد کودکان بزهکار و زندانی نیز از داشتن کانون خانواده و یکی از والدین محروم بوده اند.
«از سال 1960 تا 1990 تولدهای نامشروع در آمریکا 400% افزایش یافته است. در ابتدای قرن 21 از هر دو کودک آمریکایی یکی نامشروع به دنیا می آید، 80 % مادرانی که این فرزندان را به دنیا می آورند گرفتار فقر می شوند. در آمریکا روزانه 1300 کودک نامشروع به دنیا می آید و 1100 جنین نیز سقط می شوند».
به گزارش مشرق، در آمریکا نسبت به سالهای گذشته تعداد کودکان متولد شده از زوج های ازدواج نکرده، شش برابر شده، به طوری که تقریباً از هر سه کودک متولد شده یکی حرام زاده است...!
تقریبا از هر سه کودک آمریکایی یکی نامشروع است
تعداد کودکانی که در خانوادههای تک والدی بزرگ میشوند همچنان رو به رشد است. این امر در آفریقا، اروپا، آمریکای لاتین، آمریکای شمالی و اقیانوسیه بیشترین شیوع و در آسیا و خاورمیانه کمترین شیوع را دارد. با این که شکلگیری این گونه خانوادهها در کشورهای غربی به امری عادی تبدیل شده، هم فرزندان و هم والدین با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم میکنند.
در این گونه خانوادهها فشار بیشتری بر روی والد است تا به تنهایی از پس وظایف مالی و تربیتیاش برآید. بسته به شرایط، این عدم تعادل گاهی منجر به خلل در انجام وظایف تربیتی میشود که میتواند مشکلات اجتماعی متعددی هم برای فرزندان و هم برای والد در پی داشته باشد. کودکانی که در کنار پدر و مادر بزرگ میشوند دارای مزایای مالی و تحصیلی بیشتری هستند. تأثیرات خانواده تک والدی برروی رفتار کودک میتواند بسیار گسترده باشد و حوزههای مختلفی از زندگی، از دستاوردهای تحصیلی تا رفتارهای اجتماعی، را دربرگیرد.

دلایل شکل گیری خانواده های تک والدی و رواج زندگی بدون ازدواج
زمانی مرگ شایعترین دلیل شکلگیری خانوادههای تک والدی بود. ابتلا به بیماری، فوت مادر هنگام زایمان و وقوع جنگ منجر به از دست رفتن یکی از والدین میشد. اما امروزه با پیشرفت در علم پزشکی و بهبود شرایط بهداشتی میزان مرگ و میر در افرادی که در سنین باروری هستند به شدت کاهش یافته است و جای مرگ را عواملی چون طلاق، خیانت هریک از طرفین، روابط نامشروع و بارداری های ناخواسته، ترک خانواده از سوی مرد پس از بارداری زن و ... گرفته است.
طلاق
با توجه به نرخ 50 درصدی طلاق در آمریکا، در سال 2009 چیزی حدود 1 میلیون کودک یکی از والدین خود را از دست دادند. احتمال ابتلای فرزندان طلاق به افسردگی در بزرگسالی هفت برابر بیشتر از همسالانشان که در خانوادههای معمولی بزرگ شدهاند گزارش شده است.
|
سن ازدواج |
زنان |
مردان |
| زیر 20 سال |
27.6% |
11.7% |
|
20 تا 24 سال |
36.6% |
38.8% |
|
25 تا 29 سال |
16.4% |
22.3% |
|
30 تا 34 سال |
8.5% |
11.6% |
|
35 تا 39 سال |
5.1% |
6.5% |
سن ازدواج زنان و مردان آمریکایی که زندگیشان به طلاق ختم شده است
جدایی پدر و مادر بسته به سن فرزندان آثار متفاوتی در پی دارد
- کودکان 2.5 تا 6 سال اغلب خود را مقصر این جدایی تلقی میکنند و همواره از این میترسند که والد موجود نیز آنها را طرد کند. دچار سردرگمی میشوند و خیالپردازیهایی درباره آشتی پدر و مادرشان دارند. نمیتوانند به راحتی احساساتشان را ابراز کنند. دخترها و پسرها به مشکلات متفاوتی در نتیجه طلاق پدر و مادر دچار میشوند. در سالهای بعد رابطه نزدیکی با والدشان برقرار میکنند و نسبت به والد غایبشان احساس خشم خواهند داشت.
- کودکان 7 تا 12 سال اغلب ناراحتی، ترس و عصبانیت خود را ابراز میکنند. کمتر خودشان را مقصر میدانند. قادرند از محیط خارج از خانواده حمایت جلب کنند. بهتر است کودکان در این سن با والد همجنس خود باشند. در سالهای بعد دچار افت تحصیلی میشوند و نمیتوانند به خوبی با همسالان خود ارتباط برقرار کنند.
افت تحصیلی، خشونت، بزهکاری، افسردگی و فحشاء از جمله آثار خانواده های تک والدی بر کودکان است
- نوجوانان 13 تا 18 سال به سختی میتوانند با احساس خشم، شرمندگی و ناراحتی خود کنار آیند. اغلب ارزشهای خود را از نو بررسی میکنند و ممکن است برای این کار از خانواده فاصله گیرند. عواطف این گروه سنی مشابه عواطف کودکان 7 تا 12 سال است اما شاید قادر به ابرازش نباشند. ممکن است از روابط طولانی مدت با دیگران وحشت داشته باشند. همچنین ممکن است نتوانند خود را با شرایط وفق دهند و به سمت فرار از خانه، مدرسه و یا بزهکاری کشیده شوند.
بارداری ناخواسته زنان مجرد
یکی از عواملی که منجر به شکلگیری خانوادههای تک سرپرست میشود بارداری ناخواسته زنان مجرد است. در سال 1990 در آمریکا، 73 درصد از زایمانهای زنان مجرد به دلیل بارداری ناخواسته بوده است. از جمله عوامل بارداری ناخواسته میتوان به عدم استفاده از روشهای پیشگیری، عدم موفقیت روشهای پیشگیری، روابط خارج از چارچوب و پیش از ازدواج و تجاوز اشاره کرد. بارداری ناخواسته خود پیامدهای ناگواری در پی دارد و تنها بودن مادر نیز در این روند بر مشکلات میافزاید.
از هر 10 آمریکایی 9 نفر پیش از ازدواج رابطه جنسی داشته اند
روابط جنسی پیش از ازدواج در آمریکا به امری عادی تبدیل شده و درصد بالایی از جوانان این کشور تجربه رابطه پیش از ازدواج را داشته اند. این امر به حدی در جامعه آمریکا رواج یافته که سارا پالین، معاون جان مک کین کاندیدای جمهوری خواهان در سال 2008، اعلام کرد که دختر 17 ساله اش در شرف بچه دار شدن است و این خبر برای جامعه آمریکا چندان عجیب به نظر نمی رسید. آن چه مردم این کشور را متعجب ساخته بود تصمیم دختر سارا پالین به تولد فرزندش بجای سقط جنین بود.

بریستول پالین دختر سارا پالین که در سن 17 سالگی و پیش از ازدواج باردار شد
در مطالعه و نظرسنجی صورت گرفته از سال 1982 در مورد رابطه جنسی پیش از ازدواج، پاسخ 95 درصد از پرسش شوندگان به سوال در مورد داشتن رابطه قبل از ازدواج، مثبت بوده است. براساس این تحقیق که نتایج آن در سال 2006 منتشر شد، زنان نیز به اندازه مردان پیش از ازدواج رابطه جنسی داشته اند.
لارنس فاینر محقق و جامعه شناس آمریکایی با اشاره به آمار بالای روابط جنسی پیش از ازدواج، عادی شدن این امر در جامعه آمریکا را یکی از عوامل به تاخیر افتادن ازدواج و شکل نگرفتن خانواده معرفی می کند. به گفته وی، زمانیکه جوانان آمریکایی به سنین اوج نیاز جنسی می رسند و پاسخ آن را بدون ازدواج و به آسانی در جامعه می یابند، دیگر رغبتی برای تشکیل خانواده در سالهای اولیه جوانی باقی نمی ماند.
مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری های آمریکا طی سال های 2002 تا 2007 تحقیقی در مورد روابط جنسی خارج از چاچوب و خطرآفرین نوجوانان آمریکایی پیش از ازدواج انجام داده است. براساس این تحقیق بیشتر جوانان و نوجوانان دارای اینگونه روابط هستند و پیامدهای زیر نیز از جمله موارد شایع در بین آنان است:
در سال 2004 بیش از 745 هزار مورد بارداری در میان دختران آمریکایی با سن کمتر از 20 سال گزارش شده است.
طی یک سال، در حدود 1 میلیون نوجوان و جوان 10 تا 24 ساله به بیماری های مقاربتی مبتلا شده اند.
در سال 2006، 25 درصد از دختران 15 تا 19 سال و 45 درصد از زنان 20 تا 24 سال به ویروس HPV یا ویروس پاپیلوم انسانی مبتلا شده اند.
در سال 2006، بیش از 22 هزار نوجوان و جوان 10 تا 24 ساله مبتلا به ویروس HIV شده اند.
میزان ابتلا به ایدز در میان مردان 15 تا 24 سال نیز افزایش چشمگیری داشته است.
به فرزندی پذیرفتن کودکان بی سرپرست
به تازگی به فرزندی پذیرفتن کودکان بیسرپرست از سوی افراد مجرد شیوع بیشتری پیدا کرده است. این موضوع موافقان و مخالفانی دارد. مخالفان بر این باورند که این کودکان با ورود به یک خانواده تک سرپرست با مشکلات عاطفی رو به رو خواهند شد. موافقان از سوی دیگر میگویند چون این قبیل افراد معمولاً از نظر تحصیلات و شغل در سطح بالایی قرار دارند میتوانند فضای امنی برای کودک فراهم آورند، فضایی که دستکم از اضطراب موجود در خانوادههای تک سرپرست به دلیل طلاق به دور است. اما در نهایت این کودکان نیز با قدم گذاشتن به خانواده ای تک والدی، با مشکلات پیش روی این دسته از کودکان روبرو خواهند شد و به دلیل مشغله کاری تنها سرپرست خود، فرصت رشد و آموزش در خانواده را از دست می دهند.

زندانی شدن یکی از والدین
یکی دیگر از دلایل شکلگیری خانوادههای تک والدی زندانی شدن یکی از والدین است. در آمریکا، تا پایان سال 2004 بیش از 2.1 میلیون نفر زندانی شدهاند. اکثر این زندانیان دارای فرزند هستند. از سال 2002، بیش از 1150000 نفر والد با 2.413.700 کودک خردسال در زندانهای ایالتی و فدرال حبس شدند.
آمار و ارقام:
63 درصد از افرادی که اقدام به خودکشی میکنند در خانوادههای تک سرپرست بزرگ شدهاند.
75 درصد از بارداریها در دوران نوجوانی مربوط به نوجوانانی است که در خانوادههای تک سرپرست بزرگ شدهاند.
75 درصد از کودکان و نوجوانان بستری در بیمارستانهای سوء مصرف مواد در خانوادههای تک سرپرست بزرگ شدهاند.
از هر 5 کودک 1 کودک به دلیل تغییرات در ساختار خانواده دچار مشکلات آموزشی، عاطفی یا رفتاری میشود.
علاوه بر این حتی آخرین تحقیقات روانشناسان غربی نیز ثابت کرده است که نداشتن رابطه پیش از ازدواج - اعم از عاطفی و جنسی - یکی از فاکتورهای مهم موفقیت در ازدواج و تشکیل خانواده است. براساس مطالعه محققان انگلیسی، افرادی که پیش از ازدواج رابطه ای نداشته اند، نسبت به سایر افرادی که تجربه رابطه جنسی پیش از ازدواج داشته اند تا 25 درصد در تشکیل خانواده و داشتن زندگی مشترک موفق تر هستند.
انگلستان و معضل فرزندان نامشروع
انگلستان هم از جمله کشورهایی است که همانند آمریکا میزان موالید غیر مشروع درصد قابل توجهی را به خود اختصاص داده است. سال گذشته کلیسای انگلیس برای اولین بار اعلام کرد زوج هایی که پیش از اینکه ازدواج کنند بچه دار شده اند برای ازدواج رسمی به کلیسا بیایند. آمار منتشر شده از سوی اداره ملی آمار انگلیس نشان می دهد میزان ازدواج و جمعیت متاهل این کشور از سال 1862 تا کنون به پایین ترین حد خود رسیده است. براین اساس، زنان 25 سال و کمتر از آن بیشتر تمایل دارند بدون ازدواج بچه دار شوند. در همین حال، 44 درصد از کودکان انگلیسی بدون ازدواج بدنیا می آیند و نامشروع هستند.
رابطه غربی تر شدن خانواده ها و افزایش میزان طلاق
« دیوید اولسن » استاد علوم اجتماعی در دانشگاه مینه سوتا و از صاحبنظران حوزه خانواده در آمریکا در ارتباط با پیشرفت و رابطه مدرن شدن زندگی با افزایش طلاق و فروپاشی خانواده می گوید: « شواهد، بیانگر آن است که هر چه جوامع غربی تر می شوند، بر میزان طلاق در آن ها افزوده می شود. بیست سال پیش پدیده طلاق به ندرت در ژاپن اتفاق می افتاد، پنج سال پیش پدیده طلاق در چین پدیده غیر محسوسی بود، اما در همین مدت کوتاه آمار طلاق و شکل گیری پدیده هم خانگی بدون ازدواج در پکن به نحو فزاینده ای افزایش یافته... »

اولسن اینگونه ادامه می دهد: « متأسفانه حدود بیست سال پیش در
آمریکا زوجین علیه نظام ارزشی والدین و جامعه شان دست به اعتراضاتی گسترده
زدند، نتیجه اش تجویزی برای زندگی جدید شد. یعنی هم خانگی بدون ازدواج که
در آن زوجین نیازی به زندگی مشترک در خود احساس نمی کنند و چون بخشی از
مسائل ازدواج به روابط جنسی باز می گردد، و شرایط امروزی به نحوی است که
دیگر افراد نیاز به چنین انتظاری در زندگی مشترک ندارند و می توانند به
سهولت در جامعه خود را ارضاء نمایند و از این رو با ارضای خود خارج از
زندگی مشترک، تعهدی نسبت به مقوله ازدواج هم ندارند، اساساً بی قید و بندی
جنسی و عرف شدن هم خانگی بدون ازدواج ، مردم را بسیار منفعت جو و بی توجه
به ارزش های روابط خانوادگی ساخته است.»
وی می گوید: «با روی کار آوردن زنان به کار بیرون خانه، پس از ساعات
کار و بازگشت همسرانشان به منزل، روابط صمیمی گذشته جای خود را به روابطی
سست و متزلزل داد...»
«آنچه بیش از همه چیز جامعه را به سوی طلاق سوق
می دهد، استرس و شتاب زدگی در زندگی جدید است. همه چیز در این زندگی به
قدری شتاب گرفته که شتاب در کارها، به نیاز یکایک افراد تبدیل شده، مردم
باید با یکدیگر مبارزه نمایند تا وقتی، برای تنهایی بیابند و خلوتی بدون
دردسر داشته باشند.»
دکتر جمیز سی دابستون در رابطه با بحران خانواده در آمریکا می گوید: خانواده هایی که با زوج های ازدواج نکرده اداره می شود رشد 72% یافته و هم چنین تعداد خانواده هایی که یک مادر مجرد یا پدر مجرد آن را اداره می کند با رشدی 25 و 62% رو به روست و برعکس؛ تعداد خانواده های سنتی مرسوم به کمتر از 25% کل خانواده ها کاهش یافته است.
امروزه 33% نوزادان به مادران ازدواج نکرده تعلق دارند، در حالی که آمار مشابه در سال 1940 میلادی فقط 5/3% بود. هم خانگی یک زن و مرد – بدون ازدواج رسمی – در دوره ای 38 ساله از 1960 تا 1998 رشد 1000 درصدی داشته است. هم چنین تعداد خانواده های مربوط به هم جنس بازان سر به فلک گذارده است. از دیگر سو، ما با رشد فزاینده تعداد زنان ازدواج نکرده در دهه های سوم و چهارم زندگی آن ها رو به رو هستیم که تمایل دارند فرزندان خود را به تنهایی به دنیا بیاورند و تربیت کنند.»
کم رنگ شدن مذهب در نتیجه فروپاشی خانواده
وی در ادامه می گوید:« خانواده سنتی، مؤثرترین محیط برای گسترش تعالیم دین بوده، اکثر مؤمنین در کودکی متدین شده اند و این انتخاب دین تحت تأثیر و راهنمایی والدین آن ها صورت گرفت و با نابودی این نهاد؛ به هر ترتیب ایمان و اعتقادِ نسل ها به مخاطر ه می افتد.»
به گفته دکتر دابستون: « یکی از پژوهشگران افکار عمومی به نام جورج بارنا معتقد است اگر یک دختر یا پسر تا سن 14 سالگی با دین مسیح آشنا نگردد، تنها 4% احتمال دارد در سنین 14 تا 18 سالگی به مسیحیت ایمان آورد و احتمال گرایش این فرد در بقیة عمر تنها 6% است. این آمارها نکته ای را روشن می کند که خانواده در تبلیغ و گسترش مذهب نقش اساسی دارد.
آثار عاطفی
از هر 10 فرزندی که تنها با مادرش زندگی میکند حدود 6 نفر نزدیک یا زیر خط فقر هستند. زندگی در فقر بسیار اضطرابآور است و میتواند آثار روانی مخربی بر فرزندان داشته باشد، از جمله عزت نفس پایین، عصبانیت و درماندگی بیشتر و احتمال بیشتر برای نشان دادن رفتارهای خشونتآمیز. به جز محدودیتهای مالی، بزرگ شدن در یک خانواده تک والدی میتواند به کودک احساس طردشدگی، تنهایی و غمگینی بدهد و در ارتباط بر قرار کردن وی با دیگر افراد مشکل ایجاد کند. هرچند این آثار در کودکان یکسان نیست و شیوه تربیتی والد نیز تأثیر بسیاری بر رشد و پیشرفت فرزندان دارد.

بنا بر تحقیقات فرزندانی که تنها در کنار مادرشان بزرگ شدهاند دو برابر بیشتر از فرزندانی که در خانوادههای سنتی دو والدی بزرگ شدهاند دارای ناهنجاریهای رفتاری هستند. 12 درصد از فرزندانی که تنها با یکی از والدینشان بودهاند تا سن هفت سالگی از خود مشکلات رفتاری نشان میدهند، این در حالی است که این رقم در مورد فرزندانی که در خانوادههای دو والدی بودند شش درصد است. این یافته بخشی از یک مطالعه گسترده بر روی حدود 14 هزار کودک متولدشده در انگلیس بین سالهای 2000 و 2002 است.
بنا بر این مطالعه ساختار خانواده، قابلیتهای پدر و مادری و درآمد دارای تأثیر برجستهای بر رفتار فرزندان در سنین پایین است، که ممکن است "پیامدهای مخرب و طولانیمدتی" داشته باشد.
در مطالعه دیگری، پژوهشگران دریافتند که فرزندانی با مادران جوان "آغاز به مراتب سختتری در زندگی" نسبت به آن دسته که مادرانشان بالای 30 سال بودند داشتند. از هر 10 فرزند دارای مادر جوان 4 نفر تغییرات خانوادگی شدیدی را تجربه کردهاند، مانند ورود ناپدری به خانواده. این رقم در فرزندانی که مادرانشان 40 سال به بالاست تنها 13 درصد است. این مطالعه خواستار اقدامات بیشتر برای کاهش بارداری نوجوانان شده است تا کودکان بتوانند در آغاز زندگی ثبات بیشتری داشته باشند.
به علاوه شواهد حاکی از آن است که نوجوانانی که در خانواده های تک والدی بزرگ شدهاند بیش از همسالان خود در خانوادههای دو والدی به سمت رفتارهای پرخطر تمایل دارند، شامل مصرف دخانیات، نوشیدن الکل، خشونت، روابط جنسی ناامن و اقدام به خودکشی. مطالعات همچنین حاکی از آن است که فرزندان خانوادههای تک والدی بیشتر به مشکلات ذهنی، بیشفعالی و اختلال رفتاری، اختلالات جسمیشکل مبتلا میشوند.
بنا بر مطالعهای در سال 2003 68.7 درصد از جوانان آمریکایی در خانوادههای غیرسنتی زندگی میکنند، یعنی 7 نفر از هر 10 نفر.
این جوانان
- 23.3 درصد با مادر خود
- 4.4 درصد با پدر خود
- 1 درصد با خانوادههایی که آنها را به فرزندی پذیرفتهاند
- 3.7 درصد با افرادی غیر از فامیل خود
- 6.3 درصد با پدربزرگ و مادربزرگ خود و
- 30 درصد با خانوادههای ناتنی زندگی میکنند.
زنگ خطر برای خانواده های ایرانی
جامعه ایران نیز همگام با سایر کشورهای در حال توسعه، مراحل صنعتی شدن و توسعه را به سرعت طی می کند و انتقال علم و فناوری همواره ناگزیر از ورود فرهنگ نیز بوده است. فرهنگ کشورهای در حال توسعه یکی از نقاط ضربه پذیر از غرب و کشورهای توسعه یافته است و به تناسب پیشرفت و ورود تکنولوژی، مظاهر زندگی و فرهنگ غربی نیز وارد این جوامع می شود. متاسفانه در بخش فرهنگی توجه کافی به حفظ ارزش های فرهنگی ایرانی - اسلامی نشده و زنگ خطر برای خانواده های ایرانی به صدا در آمده است. آمار بالای طلاق، افزایش سن ازدواج، رواج زندگی های مجردی و هم خانگی از جمله مظاهر فرهنگ غربی است که کانون خانواده های ایرانی را تهدید می کند.منابع و مآخذ:
نکاتی مهم پیرامون روابط زناشویی

در بهترین حالت اگر اتاق بزرگ باشد با دیواری پیشساخته یا پاراوانی به دو قسمت تقسیم میشود و یک طرف فرزند و طرف دیگر والدین شب را به صبح میرسانند.
اما اگر شرایط وفق مراد نباشد و اتاق کوچک باشد آن وقت تکلیف چه میشود؟ ممکن است قسمتی از فضای سالن پوشیده و جایگاهی برای خواب فرزند شود اما اگر فضای سالن هم کوچک بود یا فرزند حاضر به پذیرش آن نشد چه میشود؟ بدون شک فرزند با والدین همخواب میشود.
متاسفانه برخی والدین تا زمانی که فرزندشان کمسن و هنوز بالغ نشده است، قدرت تحلیل و درک او را براساس قامت کوتاه و جثه کوچکش ناکارآمد میدانند بنابراین در حضور کودک گپ و گفتهای جنسی و لطیفههایی در حالات روحی و هیجانی متفاوت مطرح میکنند.
ابراز احساسات میکنند، از سریالهای ماهوارهای نمیگذرند و اینگونه میپندارند که اگر کودک خواب یا حواسش معطوف چیز دیگری باشد، متوجه اینگونه روابط نخواهد شد و از آن چیزی سر در نخواهد آورد.
کودکان را دستکم نگیرید
اما خوب است بدانید بنا به گفته کبری ایماننژاد کارشناس ارشد روانشناسی عمومی سه تا شش سالگی اوج کنجکاوی کودک در مورد مسائل جنسی است.
در واقع درک روابط جنسی و ثبت و ضبط تصاویر و صحنههای آن در ذهن، نهتنها مختص به دوره بلوغ نیست، بلکه مدتها پیش از این دوره به صورت احساسات متفاوتی در نهاد کودک وجود دارد که ممکن است از نگاه پدر و مادر مخفی مانده باشد.
کودک در این سن متوجه بدن خود و تفاوتهای جنسیتی میشود و حتی در این دوران به مقایسه اندام خود با والدین میپردازد.
اگرچه ممکن است در این سن کودک تمایل جنسی نداشته باشد، اما بیدار شدن میل جنسی کاذب در او ممکن خواهد بود.
لذت کودک از تمایلات جنسی در این زمان با لذت بزرگسالان متفاوت است و بیشتر جنبه کنجکاوی دارد که در صورت نبود کنترل ممکن است دامنهدار شده و به عادات نامناسب جنسی تبدیل شود.
به همین دلیل است که در روایات متعدد اسلامی رعایت حریم در روابط زناشویی پدر و مادر و کنترل رفتارهای جنسی مطرح شده است.
همچنین همبستری در جایی که کودک یا حتی نوزاد حضور دارد، نهی شده است و احتمال انحراف را برای چنین کـــودکانی پیشبینی کرده است.
وقتی کودک روابط جنسی را میبیند
به گفته آسیبشناسان، مشاهده فیلمهای مبتذل در برابر دید کودک (خواسته یا ناخواسته) نوعی کودکآزاری جنسی تلقی میشود. چراکه به نوعی اطلاعات نامربوط و اضافهای به کودک القا میشود که نباید در آن ســــن از آنها مطلع گردد.
ایماننژاد در اینباره میافزاید: کودکی که ناخواسته شنونده لطیفههای جنسی یا شاهد همآغوشی، نوازش یا ابراز دیگر امیال پدر و مادر باشد، به دلیل آنکه نمیتواند این مشاهدات را در چارچوب مشخصی معنا کند، این اعمال را نوعی خشونت تلقی میکند و در نتیجه نسبت به یک یا هر دو والد احساس ناخوشایندی پیدا کرده و از طرفی با ثبت تصاویر در ذهنش دچار بلوغ زودرس جنسی یا بیدار شدن غرایز کاذب میشود.
به گفته وی، گوشهگیری، ترس، اضطراب، افسردگی، رفتارهای پرخاشگرانه، تنفر از والدین، رفتارهای نامناسب جنسی و تمایل به بازیهای جنسی با همبازیهای همجنس بویژه در مهد یا مدرسه از جمله شایعترین علائمی است که میتواند به روح و جسم کودک آسیب رسانده و او را در دوران بزرگسالی به ناهنجاریها و انحرافات عدیده جنسی مبتلا سازد.
این روانشناس میافزاید: در صورتی که والدین متوجه چنین علائم و رفتاری در کودک خود شدند بهتر است هر چه زودتر به مشاوران خـــانواده مراجعه کنند.
بیشتر بیندیشیم
والدین تنها کسانی هستند که میتوانند پشتیبان و مربی دلسوز فرزندان خود باشند. اگر آنها از این وظیفه خطیر شانه خالی کنند چه کسی فرزندان را هدایت خواهد کرد و راه درست را به آنها نشان خواهد داد؟ آینده آنها چه خواهد شد؟ آیا آنها میتوانند در شرایط طبیعی زندگی کنند و خود صاحب فرزندانی صالح شوند؟ جامعه چگونه میتواند با ناهنجاریهای آنها سازگار شود؟
بر این اساس علاج واقعه قبل از وقوع آن عقلانیتر است. علاج آن هم کنترل روابط یا امیال افسارگسیخته زناشویی در برابر دید کودکان است.
کودکان را انسانهایی با گوشها و چشمهایی بسیار حساس و قدرت ثبت، ضبط و تخیل بالا بدانیم. (جام جم – ضمیمه چاردیواری)
رازهایی که خانمها از دانستن آنها نباید غافل شوند
در این مطلب رازهایی را با شما خانم ها در میان می گذاریم که شما را در رسیدن به زندگی زناشویی ایده آلی که در ذهنتان پرورش داده اید یاری می رساند. آیا از زندگی مشترکتان رضایت کامل دارید یا احساس می کنید از بعضی جهات باید تغییراتی در روابطتان ایجاد کنید؟ در هر صورت راهکارهای زیر به شما کمک می کنند که روابط بهتر و پربارتری را با همسرتان تجربه کنید. این راهکارها حتی در روابطی که به مشکلات جدی برخورد کرده اند نیز موثر هستند. مطمئن باشید می توانید نیروی جدیدی در زندگی تان ایجاد کنید.
معمولا زنان هنگامی که شعله های عشق کم سو می شوند و زندگی زناشویی رو به سردی می گذارد شوهر خود را عامل اصلی سرد شدن زندگی مشترک می دانند و زمانی قسمتی از تقصیرها را شخصا گردن می گیرند که همسرشان از آنها فاصله گرفته و دور شده باشد اما واقعیت اینجاست که رفتار و افکار زنان موجب می شود مردان رفتاری سرد از خود نشان دهند.
عشق میان زن و شوهر هرگز نمی میرد مگر زمانیکه زوجین با رفتار نادرست خود آن را کمرنگ و خاموش کنند. معمولا اگر زن نتواند رفتار درست و بجایی با همسرش داشته باشد مرد نیز عشق خود را پنهان کرده و کم کم عشق زندگی ناپدید می شود.
آگاهی از نکات زیر به زنان کمک می کند دریابند چگونه می توانند مجددا عشق را به زندگی مشترک خود بازگردانند.
۱) راز اول: همسر شما نمیتواند تمام نیازهای عاطفی شما را برآورده کند
بیشتر مواقع مردان از همسرشان فاصله می گیرند چون احساس می کنند زن فشار زیادی بر او وارد کرده و مرد را برای برآوردن نیازهای عاطفی اش تحت فشار قرار داده است. هنگامی که مرد نمی تواند انتظارات همسرش را برآورده کند احساس شکست و ناکامی می کند و چون زن عامل اصلی ایجاد این احساس است مرد ناخودآگاه از همسرش فاصله می گیرد.
جالب اینجاست که در این میان زن، شوهرش را مقصر دانسته و حتی به فکر ترک زندگی مشترک افتاده و زندگی مشترکی که به دلیل اشتباهات ناآگاهانه خودش با مشکل مواجه شده را رها می کند. گاهی زنان انتظاراتی از همسرشان دارند که نه تنها شوهرشان بلکه هیچ مرد دیگری نیز قادر به برآوردن آن انتظارات نیست و فقط خداست که می تواند چنین زنانی را قانع سازد.
توجه به همین نکته ساده و کوچک بسیاری از زندگی ها را از جدایی نجات می دهد. مهمتر از همه اینکه هرگز از شوهرتان انتظار نداشته باشید مانند یک غیب گو از انتظارات و نیازهای شما مطلع شود. واقع بین و عادل باشید و انتظارات بجایی از همسرتان داشته باشید و این انتظارات را به موقع به همسرتان بگویید و هرگز او را تحت فشار نگذارید.
اجازه دهید آزادی عمل داشته باشد تا بتواند از روی میل باطنی آنچه را که می خواهید انجام دهد. هر مردی روی کره زمین هنگامیکه بیش از حد تحت فشار قرار بگیرد ناچار است سر به بیابان بگذارد.
۲) راز دوم: همسرتان نیز نیازهایی دارد که درست به اندازه نیاز خود شما اهمیت دارند
توجه به این نکته بسیار مهم است. به یاد داشته باشید مردان نیز مانند زنان نیازهای احساسی دارند که به اندازه نیازهای زنان مهم هستند. معمولا تصور نادرستی وجود دارد که چون زنان در مقایسه با مردان، موجودات لطیف تر و حساس تری هستند نیازهای احساسی بیشتر و مهمتری دارند و مردان چون موجودات خشنی هستند هیچگونه نیاز عاطفی نداشته و یا اگر داشته باشند برآوردن آنها چندان اهمیتی ندارد.
زنان هنگامی که می بینند همسرشان به نیازهای آنها بی توجه بوده و نتوانسته کاری که خواسته اند را انجام دهد به او بی توجه و بی محبت میشوند. اینجاست که مردان از همسرشان فاصله می گیرند چون احساس می کنند آنگونه که باید با احترام با آنها برخورد نشده و به یاد داشته باشید حفظ ارزش و احترام از مهمترین و اساسی ترین نیازهای عاطفی مردان است.
بسیاری از مردان در گفته های خود اعتراف می کنند: وقتی همسرم با جملات سرد و ناشی از بی اعتمادی و بی محبتی اش با من صحبت می کند ناخودآگاه مرا از برقراری رابطه گرم ناامید می کند. در این مواقع من به غارم پناه می برم و ترجیح می دهم در تنهایی با خودم خلوت کنم.
زنان باید بدانند اگر همسرشان را یکی از دوستانشان تصور کنند، با این شیوه رفتاری هرگز نمی توانند همسر (دوستشان) را برای مدت طولانی در کنار خود داشته باشند. زنان در محیط کار، با دوستان، اقوام و حتی فرزندانشان روابطی گرم و صمیمانه برقرار کرده و با آنها گرم و مهربانانه صحبت می کنند اما هنگام برخورد با همسرشان ناگهان فرد دیگری می شوند. این اصلا عادلانه نیست، چگونه از کسی که با او رفتار درستی ندارید انتظار واکنشی گرم و عاشقانه و بدون اشتباه دارید؟!
یکی دیگر از نیازهای بسیار مهم مردان که حتی از نیاز آنها به احترام و عشق مهمتر است این است که همسرشان را سرحال و خوشحال ببینند. زنان باید بدانند برای مردان هیچ چیز آزاردهنده تر از این نیست که ببینند همسرشان افسرده و ناامید است، چرا که مردان با دیدن این حالت احساس می کنند فردی بی لیاقت و ناتوان هستندکه نتوانسته اند همسرشان را شاداب نگه دارند. مردان خود را عامل اصلی خوشحالی و ناراحتی های همسرشان می دانند.
۳) راز سوم: مردان دوست دارند رهبر خانواده باشند
راز سوم این است که زنان باید بدانند مردان ذاتا دوست دارند رهبر ومدیر خانواده باشند وهنگامی که زنی این واقعیت را نادیده می گیرد مشکل بروز می کند. برای مردان بسیار دردناک است که ببینند همسرشان آنها را نادیده گرفته و خودرا رهبر و مدیر خانه می داند.
زنان نباید طوری رفتار کنند که مردان احساس کنند آنها برتری خود را به رخ می کشند. حتی اگر از جهات مختلفی از همسرتان برتر هستید هرگز این نکته را به رخ او نکشید. گام به گام با همسرتان پیش نروید، یک قدم عقب تر از او بایستید، اجازه دهید همسرتان بداند شما به او به عنوان رهبر خانه باور دارید. این یک قدم کوچک، تاثیر بزرگی در بهبود زندگی زناشویی شما ایفا می کند.
۴) راز چهارم: بیشتر مردان از صمیم قلب می خواهند زندگی موفق و پرباری داشته باشند
برخلاف تصور عموم معمولا مردان به اندازه زنان به زندگی مشترکشان احساس تعهد می کنند و به اندازه زنان به زندگی مشترکشان باور دارند اما فرهنگ جوامع، زنان را وادار می کند که تصوری خلاف واقع داشته باشند. بسیاری مواقع مردان با تمام وجود بر حفظ و نجات زندگی مشترکشان تلاش می کنند و در این زمینه از هیچگونه تلاشی دریغ نمی کنند.
مردان دوست دارند همسرانشان را خوشحال کنند، دوست دارند اعضای خانواده را کنار یکدیگر جمع کنندو صحیح ترین کارها را انجام دهند. در چنین وضعیتی وظیفه زنان است که با ایجاد جو احساسی سالم و مناسب مردان را در انجام این کارها یاری داده و آنها را تشویق کنند تا همچنان به زندگی مشترکشان متعهد باقی بمانند.
سال هاست که جامعه، مردان را موجوداتی بی قید و بی توجه به تعهدات در زندگی مشترک معرفی کرده است و همین امر علت بروز مشکلات بسیاری در روابط زناشویی شده است. به خصوص در دهه های گذشته بسیار می شنویم که علت نارضایتی و ناراحتی زنان در زندگی زناشویی مستقیما به اشتباهات مردان بازمی گردد.
متاسفانه چنین نظریاتی مردان را به انزوا و گوشه گیری و در بسیاری مواقع بدخلقی کشانده است، اکنون زمانی است که دریابیم نتیجه چنین افکار و نظریاتی فقط سردتر شدن روابط و دور شدن زن و شوهر از یکدیگر است. البته به یاد داشته باشید که زنان نیز هرگز عمدا مرتکب چنین اشتباهاتی نشده اند و آنها هرگز نمی دانستند رفتارشان چه اثر بدی بر همسرشان می گذارد، در واقع بیشتر اشتباهات زنان کاملا ناآگاهانه و غیرعمدی بوده و هست.
باید کمی به زنان آگاهی داده شود تا دریابند رفتار و گفتار آنها چه آثار و پیامدهایی در رفتار مردان بر جای می گذارد. نتایج آزمایشات محققان بر روی هزاران زوج، نشان می دهد که ایجاد اندکی آگاهی در زوجین نتایج شگفت آوری در روابط آنها با همسرانشان ایجاد می کند.
۵) نکته آخر:
زمانی که زوجین سعی دارند در طرف مقابل احساس رضایت و خوشحالی ایجاد کنند بخش اعظم مشکلات به سادگی برطرف می شود. سعی کنید برای ایجاد عشق و پایداری آن در زندگی مشترکتان از هیچ تلاشی دریغ نورزید و مطمئن باشید با ایجاد اندکی تغییر در رفتارتان می توانید همسرتان را به بهترین مرد کره زمین مبدل کنید.